فیلمنامه سگی - اپیزود ۲

پارکینگ سینمای پردیس ملت ، شب (پنج شنبه هفته قبل)

مثل همیشه وقتی از خیابان ولیعصر وارد نیایش میشوند صفی از ماشین ها که معمولا آخرین آنها چراغ های فلاشر خود را روشن  گذاشته محل پارکینگ سینمای جدید پردیس ملت را نمایش میدهد . پت و مت هم به صف میپیوندند و پس از پرداخت وجه ۲۰۰۰ تومانی در گوشه تاریکی ماشین را پارک میکنند و به سمت در ورودی سینما روانه میشوند . از دور طراحی نسبتا نوین سینما را بررسی میکنند و به هم میگویند چقدر جای یه همچین ساختمان هایی در تهران خالی است . با این که تنها شاید یک قوس هلالی شکل در زیر ساختمان باشد اما واقعا در میان این همه ساختمان های مستطیل شکل با گوشه های تیز و چشم خراش برای خود پادشاهی میکند همان طور که یک چشمی در شهر کوران … بلیت فیلم “وقتی همه خوابیم” را  تهیه میکنند . فیلمی از بهرام بیضایی پس از مدت ها …دو پسر از نام فیلم اینگونه برداشت میکنند که از آن دسته از فیلم های هنری است که موضوع فدای تکنیک های گاها خشک هنری میشود و دانشجویان هنر تنها از آن لذت میبرند که اکثرشان هم معولا به خاطر فیلم نیست بلکه به خاطر آن است که برای چیز هایی معمولی فلسفه بافی هایی کنند و دهان باز از فرط تعجب دیگران را ببینند و لذت ببرند . و همیشه هم در پاسخ به این که چرا این نظر را دارند جواب همیشگی را از آستین خود بیرون کشند و بگویند این یک حس است و برای درک آن باید دید هنری داشت (ذاتی) و اینگونه باز هم خود را از دیگران متمایز کنند و لذت ببرند … بعد از گذر این سخنان مابین پت و مت برای پر کردن زمان ۲ ساعته تا شروع فیلم با پیشنهاد مت به سمت در ورودی پارک ملت میروند تا چیزی برای شام پیدا کنند …

پارک ملت ، همان شب
دو پسر در حال قدم زدن بودند که صدای موسیقی توجه اشان را جلب کرد .
- موسیقی ؟؟؟ اصوات حرام آن هم از طریق بلندگو های پارک ؟؟
- پسر فکر کنم همین یارو رقص آبه هست که میگفتن تو خاورمیانه تکه … بریم ببینیم قالیباف چه کرده !!
- آره راس میگی
و راه خود را به سمت حوض میانی پارک کج کردند … کم کم هاله هایی از نور و آب در آسمان پیدا میشد و صدا هم قوی تر … وقتی رسیدند انبوه جمعیتی را دیدند که به تماشا ایستاده اند و برخی هم در اطراف حوض با خانواده زیلو پهن کردند و قلیان میکشند …بعد از رسیدن پت و مت متفق النظر بودند که تماشای این منظره واقعا مفرح بخش است  و این هم چیزی است همانند طراحی آن سینما … در سکوت مابین پخش دو موسیقی ، صدای عده ای دیگر به گوش میرسد و به نوعی دیگر خود را متمایز میکنند : “دوباره ، دوباره” خب از کسانی که تنها استادیوم آزادی محل تجمع شان  بوده نباید گلایه داشت .این رفتارهای به اصطلاح استادیومی را در کنسرت های ایرانیان در داخل و خارج هم میتوان دید . دو پسر راه خود را به سمت درب ورودی  پارک ادامه میدهند و عده ای را میبینند که دوان دوان به سمت حوض میروند و حتی دختری که مادر سال خورده اش را به دنبال میکشد تا آهنگ بعدی را از دست ندهد … چقدر مردم ایران ساده شاد میشوند و چقدر به آن محتاجند ، و چقدر این رفتار شباهت دارد به حکایت مردم پادشاه خردمندی که گوزیدن را برای مردمش ممنوع کرد ، تا نهایت اعتراض مردمش گوزیدن در خفا باشد همانند موی بیرون داده شده دختران  و همانند گوش دادن به موسیقی و تماشای رقص نور به صورت دست جمعی در وسط پارکی در تهران!!!!

پت و مت بعد از خوردن غذا در پیتزا قیفی روبروی درب اصلی پارک به سرعت به سینما برمیگردند تا فیلم را از دست ندهند و شاید هم خوابیدن در سینما را … (سالن ۳ ، ردیف ۲ ، صندلی ۸و۹) … به دلیل عدم وجود تابلو های راهنما مدتی را در پله برقی های ساختمان بالا و پایین رفتند و حتی از یک نمایشگاه نقاشی هم سر در آوردند … در هنگام نشستن هم متجه شدند که بر خلاف ظاهر زیبای ساختمان این سالن اصلا استاندارد نیست و ردیف صندلی ها به شدت به هم چسبیده بودند طوری که نمیشد پا را روی پای دیگر انداخت و یا برای رفع خستگی کمی دراز کرد … بعد از شروع فیلم برخلاف انتظارشان فیلم به شدت گیرا بود و حتی خواب را از سرشان پراند ، فیلم برداری ها فوق العاده بود طوری که پت و مت با دید به اصطلاح هنری کمشان هم زیبایی آن را درک کردند … بازی فوق العاده مژده شمسایی و هدایت هاشمی ، فیلم نامه قوی آن ، به تصویر کشیدن شرایط سینمای ایران  به زیبایی ، شوک های به موقع در طول فیلم و همچنین ادغام دو داستان در یک داستان که هر یک هم به تنهایی برای رفتن بر روی پرده جذابیت کافی داشتند باعث شد که پت و مت این فیلم را به عنوان بهترین فیلم حال حاضر بر روی پرده برگزینند .

در حالی که دود سیگاری که در جا سیگاری  میسوزد بر روی صفحه مانیتور میخزد و ناپدید میشود مت از صفحه notepad خود کپی میگیرد و در وبلاگ قرار میدهد و در این فکر میرود که ادامه شب خود را چگونه بگذراند …

فیلنامه سگی - اپیزود ۱

شریعتی ، بالاتر از سینما فرهنگ ، ساعت ۵ بعد از ظهر(پنج شنبه دو هفته قبل)

هوا ابری است و نور خورشید کم است … دو پسر به نام های پت و مت ماشینشان را در یکی از کوچه های فرعی خیابان پارک کرده اند و در حال صحبت با یکدیگرند … عابران اندکی از کوچه میگذرند و معمولا هم چنان در خود غرق اند که متوجه حضور آنها نمیشوند و اکثرشان بعد از رسیدن به شیشه نیمه باز ماشین که صدای کمی از آهنگ های آلبوم خواننده بریتانیایی (Lili َAllen) از آن به بیرون تراوش میکنند و همانند سنگی شیشه سکوتشان را میشکند و آنها را متوجه حضوری در خلوتی که در طول کوچه با خود کرده اند میکند ، ناگهان سر بر میگردانند و نگاهی به درون ماشین میکنند و به راه خود ادامه میدهند . دو پسر که بلیت فیلم های سوپر استار و کینه ۲ را تهیه کرده اند در باب سینما با هم سخن میگویند :
مت : فیلم اخراجی ۲ رو رفتی ببینی ؟؟؟
پت : نه هنوز
مت : همون بهتر نرفتی … به نظر من که مزخرف بود … یعنی خوبه ها اگه بخوای یکم بخندی ولی من جز یکی دو تا صحنه مثل فوتبال و رقصیدنشون ، بقیه فیلم حتی لبخند هم نزدم … بازم صد رحمت به قبلی خداییش چهار تا حرف توش داشت ، اون صحنه رد شدن از رو میدون مین و ترکیدن دوستش با آرپی جی خیلی رو آدم تاثیر میذاشت … این یکی رسما هذله بافی بود … یه قسمت هم اضافه کرده بودن به نام هواپیما ربایی که تابلو بود واسه پر کردن زمان فیلم بود ،  ولی در کل به عنوان یه بهانه برا خندیدن فیلم خوبی بود .
پت : ولی ۵ میلیارد اینا فروخته ؛ یعنی مردم خوششون اومده … بالاخره یه سری هم سلیقشون اونجوری دوست داره

مت : منم قبول دارم ، ولی نه این که ۵ میلیارد همش برا اون مدل سلیقس … یکیش من ، قبلی رو دیدم گفتم اینم برم ببینم چه جوریه …کلا چیزای سریالی معمولا بیشتر میگیره … چون چه قسمت قبلیش خوب باشه چه بد کنجکاوی بری ببینی بهتر شده یا بد تر … آدم ترجیح میده اول فیلمی رو بره که میدونه چی قراره ببینه تا فیلمی که هیچی ازش نمیدونه (دو پسردر حالی که این بحث را ادامه میدهند رهسپار ورودی سینما فرهنگ می شوند )
پت و مت که اندکی دیر میرسند  مجبور میشوند با دختر و پسری که از همان بدو شروع تاریکی سینما کار خود را آعاز کرده بودند و جای آنها را به اشتباه تصاحب کرده بودند کمی کلنجار بروند تا سر جای خود بشینند . در طول نمایش فیلم هر دو متوجه بازی خوب شهاب حسینی در همان نقش معمولی بودند . داستان فیلم با همه سادگی جذابیت خوبی دارد ، مخصوصا برای دو پسر که وجوه مشترک زیادی با زندگی خود (البته به نسبت) در آن میدیدند … سیگار به عنوان رکنی از زندگی ، طرز برخورد با دخترها ، تیغیدن یک زن به سبب افتخار دوستی دادن با او و حتی پیام گیر تلفن که هر یک تداعی گر زندگی فعلی یا چندین سال قبل آن دو داشت…. تماشای سیگار camel ای که شهاب حسینی دائما روشن میکرد برای دو پسر که همان سیگار را در جیب خود داشتند و در جایی بودند که نمیشد سیگار کشید سخت بود … بعد از فیلم هر دو منتظر فرشته ای بودند که آنها را هم از این زندگی سگی نجات دهد …
(جلوی در خروجی) دو پسر بسرعت در حال خروج از سینما بودند که بارانی که به شدت میبارید صورتشان را خیس کرد و به سرعت دوباره به راهرو نسبتا باریک خروجی سینما برگشتند … جمعیت هم کم کم پشت آنها جمع شدند و کمتر کسی جرات خارج شدن در آن وضع را داشت … در این انتظار برای پایان باران فرصت خوبی شد که مردم راجع به فیلم با همراهانشان صحبت کنند و از صحبت هایشان پیدا بود اکثرا از فیلم خوششان آمده … چند دختر کم سن و سال هم مشغول جلف بازی بودند تا مگر در تجمع ناخواسته بتوانند نظر کسی را به خود جلب کنند ، در این میان هر از چند گاهی یکی دو نفر عزم خود را جزم میکردند و دل به باران میزدند و خارج میشدند گویی دیوانه ای از قفس می پرید … پت و مت هم که دیگر انتظار کشیدن سیگار برایشان سخت شده بود به سختی جمعیت جلوی در را کنار زندند و خارج شدند و در پناه یک ایستگاه اتوبوس و بوی خوش باران سیگار کشیدند و کم کم عده ای دیگر با دیدن آنها به جمع زیر ایستگاهی ها پیوستند و سیگار هایشان را روشن کردند …

فیلم خارجی کینه ۲ که تا ساعتی دیگر در همین سینما به روی پرده میرفت . سینمایی که جزء اندک سینماهایی است که فیلم خارجی با زیرنویس فارسی اکران میکنند …دو پسر به وضوح میدانستند که کینه ۲ همانند نسخه قبلی این فیلم ترسناک خواهد بود ، اما بعد از دیدن فیلم در سالنی که ظرفیتش تقریبا پر بود فهمیدند ترسناک تر از فیلم جیغ های فجیعی است که مرد و زن در طول فیلم و به هر بهانه ای ( حتی باز شدن یک در) نثار گوش آنها میکردند و در گفتگویی که با هم داشتند به این نتیجه رسیدند که اگر در خانه این فیلم را میدیدند احتمالا وسط فیلم هر دو خواب بودند . جمعیت حاضر در سالن و به خصوص زنان که با جیغ های خود حضور فعال تری داشتند فضای فیلم را جذاب تر کرده بود … دو پسر با خود اندیشیدند که اگر در این فضا اگر دست یکی از بانوان را غافلگیرانه از پشت بگیرند بدون شک مرگ آن بانو بر اثر سکته قلبی قابل تضمین است … فیلم هم در نوع خود خوب بود ولی هرگز به کارهایی در ژانر مشابه خود همچون Gothika  نمیرسید . اما تجربه دیدن یک فیلم خارجی با صدای دالبی و البته موسیقی متن زنده ی بانوان حاضر در سینما که روی اسپیکر های سینما را از لحاظ فرکانس و حجم صدا کم کرده بودند واقعا تجربه خوبی بود .

پی نوشت : اپیزود ۲ روز پنج شنبه راس ساعت ۶ به صورت خودکار در وبلاگ قرار می گیرد .

کوفتمون شد

شما هم با این سنت های مسخرتون … به خدا دیگه خسته شدم از این دید و بازدیدهای ملال آور نوروزی… آخه چی میخواین از جون ما؟!!! ولمون کنید، بذارید به مرگ طبیعی بمیریم…
حالا هی میخوای بگی گذشته گرا شدی فلان شدی… راحت باش هر لقبی خواستی به ما بچسبون، والّا به خدا عید هم عیدهای قدیم، یه حال و هوا و صفای دیگه ایی داشت.

یادم میاد آخر های سال مدرسه ها تق و لق میشد یه هفته ای بلکه هم زودتر مدرسه رو می پیچوندیم و تعطیلات آغاز میشد. دو سه هفته ای از استرس درسو مدرسه و مشق تمام بدبختیاش راحت میشدیم، فقط یه پیک شادی کوفتی میموند که تا شب آخر سراغش نمیرفتم.
شب عید با پیاده روی تو خیابون ها و بازارای شلوغ و خرید لباسهای نو عشق میکردیم، لحظه شماری میکردیم تا زودتر عید بشه لباس نوهامونو بپوشیم… با اینکه همیشه دو سه سایز بزرگتر برامون میگرفتند (تا خدایی نکرده یه وقت ازمون کوچیک نشه، چون تا عید سال دیگه خبری از خرید نبود) ولی باز هم با پوشیدنش احساس خوش تیپ ترین آدم دنیا رو داشتیم.

همون موقع ها هم با این قسمت دید و بازدیدش زیاد حال نمیکردم و فقط جاهایی رو با اشتیاق میرفتم که عیدی خوب میدادند، باقی جاها هم که مجبور به همراه یخونواده بودیم، با زجر فراوان تحمل میکردیم.
الان سالهاست که از این خوشی ها خبری نیست و عیدها دیگه برامون اون رنگ و بو رو نداره.

امسال شروع تعطیلات ما حدوداً از ۱۰ بهمن و بعد از امتحانات پایان ترم بود… فقط یکی دو روز اونم برای تفریح و وقت گذرونی با جناب مت عازم سگدونی(دانشکده) شدیم و هربار هم یکی فاز گشادی داد و این تلاش ما حتی به رفتن سر کلاس هم منجر نمیشد، یا میرفتیم ولگردی در سطح شهر یا بینمون کلکلی شکل میگرفت و عازم خونه مت میشدیم و پای کامپیوتر انقدر فوتبال بازی میکردیم تا از دست درد فلج میشدیم یا از گشنگی بیهوش.

ما کلاً در تعطیلات بسر میبریم و درحال کپک زدن در خونه هستیم… و تعطیلاتی اینچنین مثل عید اصلاً مناسب این حال خراب ما نیست و فقط باعث اخلال در روند جاری زندگی سگی ما میشه.

امسال تنها خوشی ما عیدی خفنی بود از طرف محل کاری که هیچوقت مثل آدم نرفته بودم و به همین خاطر، طبق گفته های جناب مت پولش حروم بوده… چون الان که در خدمتتون هستم تقریباً همش به فاک عظمی رفته… شب عید ما مصادف شد با مراسم های مزخرف مختلفی چون عقد و عروسی و از این دست عذاب های الهی، و ننه گرامی ما حدود ۴۰۰ تومن از ما تیغید و این داستان برای خرید عید و بساطش ادامه داشت تا موجودی ما به صفر نزدیک شد و این تازه شروع بدبختیمون بود.

تازه دارم متوجه میشم که بزرگترین بدبختی ما اینه که به اصطلاح بزرگ خاندان هستیم و سه، چهار روز اول عید باید تو لونمون بمونیم و آماده ی پذیرایی از یه مشت فامیل کو_ن نشور باشیم که به خاطر لطف و مشیعت الهی، یکسالی از دیدارشون در امان بودیم.

موضوع تمام دید و بازدیدها هم حول این داستان میچرخه: عمو جون، دایی جون، خاله جون، عمه جون (کلماتی که فقط سالی یک بار ممکنه بشنویم)… چرا سری به ما نمیزنید، کم پیدا شدید، دیگه مارو تحویل نمیگیرید، چه عجب یادی از ما کردید و…

هی میگن صله رحمه، سنته، فلانه بهمانه. این صله رحم تو سرتون بخوره این کجاش رحمه؟!!! کو_ن هم نیست…

نمیدونم کدوم جا_کشی این سنت مزخرفو از ما_تحتش درآورده که باید تو این چند روز عید همه فک و فامیلو ببینی، اونم دوبار…؟!!! خیلی جالبه بعضی هاشون سالی یه بار هم حالی از ما نمی پرسند، ولی با ناراحتی و کاملاً معذب باید عیدها نیم ساعتی هم که شده همو ببینیم…

بعضی هاشون که خیلی پررو اند الان سالهاست که دیگه عیدها هم خونشون نمیریم ولی دست از سر ما بر نمی دارند و با پررویی صله رحمشونو به جای میارند، آخه ما به چه زبونی بگیم با شما و قیافه نحستون مشکل داریم…؟!!!

به خدا این مزاحمته دهن من یکیو که صاف کردند، عین این گارسونا همش در مسیر آشپزخونه و اتاق پذیرایی بسر میبرم. وقت و بی وقت از صدای زنگ در یا تلفن از جا میپریم با استرس شروع میکنیم به جمع و جور کردن خونه تا میمونا تشریف کثیفشونو بیارند، بچرند و بروند… نه میتونی دو دقیقه با خیال راحت فیلم ببینی نه میشه استراحت کرد و نه یه شام و ناهار مثل آدم خورد،،، نخواستیم این عیدتونو،،، کوفتمون شد.