تفریحی به نام دزدی
دوران جاهلیت که تازه موتورهای یاماهاتریل و KMX(کاوازاکی) مد شده بود، تفریحمون این بود که سر ظهر میرفتیم جلو مدرسه دخترونه گازو گوز میکردیم، بعد موتورو جلو در خونه میزدیم رو جک و می شستیم تا ملتی که ازونجا رد میشند کو.نشون پاره شه که موتور ماله ماست.
ماهم که کلی مرض روانی خودکم بینی و کمبود توجه و… داشتیم، اندکی درمان و کلی هم ارضا می شدیم. دخترهای محل که میمردند برای سوار شدن، از یکیشون شنیده بودم که حاضره چه کارایی(از اونکارا) بکونه تا سوارش کنیم و دوری باهم بزنیم…
یه مدت هم سر تک چرخ و لایی بازی تو اتوبان با بچه های بالاشهر کلکل داشتیم که کلهم سوسک بودند، دیگه به عرفان لودگی و مسخره بازی رسیده بودیم و از این روند کسالت آور خسته بودیم…
تا اینکه یه شب محمود یه تفریح جدید پیشنهاد کرد.
(عین همین بازی ها وبلاگی، که شماها راه میندازین برای اینکه روند کسالت بار پست هارو عوض کنید تا کمی سرگرم بشین، و تنوعی هم در روند وبلاگاتون داشته باشید. ما هم هرزگاهی برای اینکه تنوعی به زندگی و تفریحامون بدیم ازین بازی های جدید رو میکردیم)
بازی جدید ما دزدی بود.
بدین ترتیب که به گروه های دو نفری تقسیم بشیم هر گروه هم با یه موتور.
هدف دزدی ضبط ماشین بود. زمان از ساعت ۱۲ تا ۲ شب . امتیاز بر اساس تعداد ضبط ها و نوع مدل ضبطها محاسبه می شد…
طراحی این بازی به عهده دو تن از دزدان معروف اون زمان، محمود و یکی از رفیقاش که یادمه از بچه های قیطریه بود… و سر کلکلی که با هم داشتند این بازی رو طراحی کردند.
از اونجاییکه تو محل در زمینه دزدی من از همه فرزتر و با سابقه تر بودم، محمود به سراغ من اومد و جریان رو تعریف کرد، منم که دیگه از دزدی های کوچیک، خسته شده بودم با آغوش باز پذیرفتم.
شب موعد فرا رسید ،
به محمود گفتم راه بیفتیم تو خیابونا فایده نداره اکثرا ضبطا رو باخودشون می برند، تازه موتور هم کلی سرو صدا داره تابلو میشیم، نظر من این بود که بهتره یه پارکینگ خلوت و پراز ماشین پیدا کنیم.
بهمین دلیل تصمیم بر این شد که بریم شهر بازی و به پارکینگ اونجا حمله کنیم… اولش محمود از پونصد تومن پولی که بابت پارکینگ دادیم کلی شاکی شد، ولی بعد که با ماشین های ضبط دار برخورد کردیم ذوق مرگ شد…
با استفاده از تکنیک “چینی شمع ماشین” براحتی و بدون اینکه صدای دزدگیرا دربیاد شیشه پنجره رو پودر میکردیم، و در کسری از ثانیه ضبط رو میزدیم و…
یه ساعت نشد که سه تا ضبط مدل بالا زدیم و فرار…
محمود گفت همینا خوبه دوتا ضبط دزدی هم خونه دارم، اگه تعداد ضبط های ما از اونا کمتر بود، میگیم دوتاشو انداختیم خونه تا اگه مامور بازار شد تابلو نشیم…
ساعت ۲ شد و رفتیم سر قرار یه گروه که بسیار ضعیف و ناامید کننده عمل کرده بود و بدون هیچ دستاوردی اومده بودند، تازه موقع فرار از یه دزدی نا موفق تصادف هم کرده بودند…
رفیق محمود دست پر اومد، هرچند اوناهم به سختی تونسته بودند فقط یه ضبط بزنند.
وقتی من ضبطارو نشونشون دادم ، جملگی فک ها کف خیابون بود… هیچوقت اون برق شادی و پراز غرور چشم های محمود رو در تاریکی شب فراموش نمی کنم، حق هم داشت. او دیگر امام دزدان بود…

تاریخ نویسان این سبک رو در تاریخ دزدی محل ثبت کردند و چه مردمانی که تا روزها و ماه ها در مورد این دستاورد عظیم بحث میکردند. اکنون سالهاست که استراتژی های ما در مکاتب نوین دزدی تدریس میشه…
راستی محمود(ملقب به محمود خ) که یادتون هست چگونگی شکل گیریش رو قبلا گفته بودم.
پی نوشت:
سرو صدا و شلوغ بازی های شب قبل در ساختمون خواب را از چشمان ما ربوده بود، صبح باخبر شدیم که دزدی به پارکینگ آپارتمان ما زده و یک عدد ضبط را به یغما برده… اینچنین شد که ما یاد ایام جوانی افتادیم.
محمود کجایی که دارند رو دستمون بلند میشند








اینا توهم بود یا واقعیت؟ برام قابل هضم نیست!
اینا نه واقعیت و نه توهم
زیاد به خودت فشار نیار
این زندگی ست
من یه سر یرم کلانتری محل بر می گردم!!!
بی زمت سر رات یه پاکت سیگارم بگیر
زرشک
والّا
یک شب از این فکر ها به سر عزیزدل زده بود، دو روز ما عاتل و باطل این کلانتری ها بودیم.والا.عرضه میخواد که شما داشتید
عزیز دل رو بفرستید بیاد
محمود یه دوره فشرده براش میذاره راه می افته…
آن بیلیو ابل !
ایندید!
به bah وبلاگ دزد نخونده بودیم که اونم خوندیم! :nd