در عقب رو بزن
یک چهارم از ساعت می گذرد و ما همچنان علاف در ایستگاه اتوبوس ایستاده ایم، گوش میدیم به نجواهایی فحش گونه که نثار راننده ی خسته، رئیس گشاد خط… قالیباف و همینجوری این مسیر طی میشه و در آخر این کلمات غصار سرازیر میشه به سمت موجودی به نام آخوند و نظام آخوندی و…
الحق و الانصاف که هر کسی در حد فرهنگ و توان خود، از جون مایه میذاره برای ریدن به کل نظام. ملت گمراه و ابلهی که تعصب مذهبی مآب گونه شان بهترین ابزار حاکمان باصطلاح دینی شان شده و آن چنان دچار استبداد زدگی دینی شده اند که هنوز نفهمیدند این بدبختی ها همچو غده های سرطانی تمام زندگی شان را فراگرفته و این کمترین هزینه ی گمرهیشان است… چه خوش خیالند که شیوه شان ثواب است و عاقبت به خیری از آن شان خواهد شد… زهی خیال باطل.
با همین چند کلام فحشی که در ایستگاه اتوبوس هم صحبت شدند، درنظر دوستان، همراهان صمیمی و هم مکتب را تداعی می کنند که تنها دغدغه شان رسیدن به آرامش و آسایش و زندگی توام با اخلاق است. ولی همین که اتوبوس از راه میرسه، نقاب از چهره برداشته و گویی کشتی نوح یا سفینه نجات آمده و تنها راه آزادی و رهایی از عذاب های دنیوی سوار شدن در این اتوبوس است. در اینجا دیگر دوست، آشنا و حتی هم مکتبی های سابق در نظر ایشان بسان شیاطینی هستند که مانع از سوار شدن و نجات شان خواهند شد. بدین سان به هر شیوه و حیله ایی متوسل شده تا بقیه را کنار زده و سوار شوند.
در سوی دیگر زنان با شیوه های کاراتری همچو فشار دادان جاهای حساس هم که فقط خودشان از جای آن خبر دارند، کشیدن روسری یا چادر و در نهایت چنگ زدن به موهای نفر جلو و کشیدنش به عقب “بسان چنگ به ریسمان الهی” می ماند و راه برای آزادی خویش باز می کنند… این ها صحنه های ناب، لطیف و چشم نوازی است از زندگی سگی ما …
همینکه سفینه نجات راه می افته، دیالوگ ها جالب تر میشه و همین قوم با فرهنگ و با شعور شروع به مذمت بازماندگان می کنند و آنان قومی وحشی و بی فرهنگ لقب داده، غافل از اینکه خودشان شرف و انسانیت را لگدمال کرده و سوار شده اند… غافلند.
اندک زمانی نمی گذرد که به علت فعالیت شدید بدنی دوستان هنگام سوار شدن بوی عرق یک هفته مانده و ماسیده شده شان فضارو عطرآگین می کنه، ما هم بسان گوشت نیوزلندی آویرون شده دنبال روزنی برای نفس کشیدن به این فکر می کنیم که چگونه میشود از عرق آقایون در ساخت عطر های تحریک کننده بانوان استفاده می شود، شاید صدای آه و اوه و سرو صدای قسمت بانوان به همین دلیل باشد… شاید، نمی دانم.
تنها راه این است که چشمانم رو ببندم و در رویاهایم به این فکر کنم که الان تو اتوبوس های لندن و نیویورک همسفر جماعتی بلوند شیک پوش شدم و از بوی خوش، روی خوش، گفتگوی خوش مست شده ام… همین اجنبی هایی که به قول دوستان آدم های بی فرهنگ و ضد اخلاق و دین، زندگی حیوونی دارند…
ولی نه، نباید چشمام رو ببندم باید تیز مراقب اطراف باشم، هر لحظه امکان دارد مورد تجاوز قرار بگیری… چند ایستگاهی نیست که همسفر دوستان هستم ولی حال تگری دارم و دیگر مرا تاب همراهی نیست. بی خیال درس و کلاس و دانشگاه…
آقای راننده در عقب رو بزن ما پیاده میشیم.
پیس پیس…








کل این تفاسیری که گفتی یه طرف اون پیس پیس آخری هم یه طرف!!!
نوستالژیک خونمان با این تکه دچار تشنج شد!
مواظب باش لای در نمونی :دی
کتاب خاطرات فرخ دیبا رو خوندین؟ یه روزی شاه میره اروپا و به دیدن ملکه هلند میره و بهش میگه “دهکده ای بیش نیست” منظورش دربرابر ایران بوده. فک کن!!!! کاش الان بود تا ازش می پرسیدم چرا ادمهای اون دهکده اونجورین ادمهای این سرزمین به قول خودمون غرور افرین اینجوری
لازم شد یکم کتاب تاریخی بخونم :دی
هرچی میگذره ما داریم کوچیکتر میشیم هم تو فرهنگ هم تاریخ….
بعد فک کن یه پیرمرد هاف هافو هم کنارت نشسته هی سرفه های چرکی می کنه و بعد از کلی خر خر خلطشو لای دستمال پارچه ایش مخفی می کنه و این کارو اونقدر به آهستگی انجام میده که تمام سکانسش تو ذهن برای همیشه ضبط میشه و الباقی ماجرا.
آقا بزن درو ما هم پیاده میشم.
نکته مهمی اشاره کردی که از قلم افتاده بود
حالا خوبه پیرمردهای محل شما دستمال همراشون هست…
اون تیکه ریسمان و کشتی نوح معرکه بود ((:
خلاصه که از ماست که بر ماست و اینا
کاش از ما بود… ولی نیست و از جای دیگرست
کلا منظورم ایرانی جماعت بود.به خودتون نگیرید
اقا ما دوسالی می شود از ان در عقبی پیاده شده ایم و حالا تمام این دوسال را در سیاره عطارد روزگار می گذرانیم.برج بابلی ساخته ایم و یک شازده خانوم که نمی داند عقده جنسی-مذهبی داشتن یعنی چه.آخر آخدن ندیده.شما هم بیا قصر همسایه ساکن شو.
ازین دعوت شاهانه بسیار خرسندیم
ولی همین سگدونی مارا بس، هرچند دیگه امیدی به مرگ طبیعی هم نیست…
هیچی, همینجوری!!!
همینجوری که نمیشه آخه
بالاخره یه جوری میشه
چه جوریه؟!!! راستشو بگو؟!
che mitavan goft?
تنها یه جمله
در عقب رو بزن
ما در اصل اینجوری نبودیم.ما رو خراب بارآوردن و خراب کردن.البته نه آمریکای جهانخوار نه هیچ کشور دیگه ای که ماها اینقدر براشون آرزوی مرگ میکنیم دستی درکار نداشتن.ما هرچی میکشیم از خودمونه.از بی فکری و کوته نظری نسلی که با یه اشتباه بزرگ تاریخی مارو به اینجا رسوندن.
کاش همه چی رو سریع گردن اون نسل و اون انقلاب نمیانداختیم
کاش خودمون هم کمی احساس مسئولیت داشتیم
کاش کمی فکر کنیم تا صاحب نظر شویم
…