عید شما به من ربطی نداره | زندگي سگي

عید شما به من ربطی نداره

۱۴, ۹, ۱۳۸۸ | دانشگاه, روزمره | نوشته : کیچو

امروز یه چیزی یاد گرفتم گفتم با شمام در میون بذارم…  این نرده های حفاظ که بعضیا میزنن بالا سر دیواراشون تا دزدی موشکی چیزی نتونه رد شه ازش، اصولا طراحیشون اینجوریه که یه سری میله عمودی که گلاب به روتون بالاش ختم میشه به نیزه!! حالا یه آهنگر مبتکر بیاد واسه قشنگی یه میله افقی هم بره تو اینا! بعد چی میشه؟ آباریکلا! میشه در حکم نردبونی پله ای چیزی که فقط بالاش تیزه! البته حقم دارن طفلیا آدم تا خودش از نزدیک با این مسئله برخورد! نکرده باشه توجه نمیکنه زیاد، مثلا همین کیچویی که من باشم اینطوری شد که امروز پشت یه دری موندم دیوارای این مکان هم نصف دیوار، نصف از این نرده ها بود! رفتم رو دیواره و بعد پامو گذاشتم رو افقی هایی که توی نرده تعبیه شده بود و پریدم اونور قضیه، یعنی امکان داشت همچین بلایی سرم بیادا!!

دزد مفلوک

ولی خب اگه اون میله افقی ها نبود یا پایین بود، من اصن نمیتونستم رد شم که! پس توجه کنین چی طراحی میکنین!!

در اِدامَش رفتم شدم نقش اول صحنه ای که همیشه خودم با دیدنش میگم “توحش انسان بدوی”! نه اینکه چوب و هیزم جمع کردن و روشن کردن آتیش بد باشه ها ولی من این جملم میاد دیگه! با چنان مهارتی هم این کارو کردم که انگار یه عمر انسان بدویَم!! بعدشم که آتیشه جون گرفت پشت کردم به آفتاب و پخش شدم کنار آتیشم… حالا این خوب بود یا بد، چسبید یا نه، باعث نمیشه من به فردا به چش یه روز خارق العاده نگاه کنم… این جور لذتا عمرشون کوتاس شاید خاصیت لذت اینه اصن! پس طبیعیه از پا بساط که پا شدم تموم شد همه چیز! پس:

فردا برای من عید نیست! یه روز عادیه و هیچ فرقیم با روزای دیگه نداره! حتی یه چیزاییشم رو مخمه، مثلا شادی الکی بقیه که فکر میکنن باید شاد باشن و دلیلشم نمیدونن!  یا مثلا صدای نکره بعضی ها که عشق به پول فک فامیلای واقعی و قلابی اهل بیت باعث میشه اونقدر داد بزنن و اون صدای گوش خراششونو ول بدن که روم به دیوارِ پشت سرتون، ولی دهناشون و لب و لوچه شون دائم النع.و.ظ میشه!! حالا هر چیم این اصوات گذر واژه ای باشه و از چار چرخی تی وی ای چیزی در بیاد دو ثانیه، باز خون میدوئه تو چشام! خیلیام نیششون بازه واسه اینکه خودشون یه اتفاق خوب زندگیشون رو شوت میکنن تو این ایام! زنی میسونند شووری طور میزنن، شادن واسه خودشون! که اینم دوامش یه ساله! از سال دوم میشه سالگرد شکر خوری!

این نوروزم هم همینه ها! سال نو میشه که بشه! چی میشه مگه! حالا یکیو میبینی سال خوبی داشته خوشحاله و راضی از خودش، یا تو سالی که پیش رو داره قراره اتفاقی بیافته براش حق داره! من مثلا میتونستم امسال یه جور دیگه نوروز کنم واسه خودم اما یادم نبود که امسال یکی از بدبختیام کم میشه! انگار کسی جرات نمیکنه به یه ماه بیشتر از بعدِ نوروزش فک کنه! مسئله قضیه اول مهره! فقط نوستالژی خون همه میره بالا، یاد خونه مادربزرگه و عیدی میافتن.  فقط سالگرد یه چیزه که هنوز دوسش دارم و اونم تولدمه! دیدم افرادیو که تولداشونم ناراحتن و دوس ندارن تبریک بشنون ولی من هنوز مقاومت کردم! شمام واسه اینکه دلتون نخواسته باشه صداتون میکنم تبرکاتونو اون موقع بگین!

راستی ، میخواستم بگم

کارتون این پت و مت همه یادمونه دیگه؟! این دو موجود صامت بودن، پت و مت ما برعکسه اونان! هزار ماشالله هر چی اونا حرف نمیزدن اینا جبران کردن! به از شما نباشه خوش صوبتم هستند… میشینی پای حرفاشون همچین خوش میگذره بهت… نمیفهمی زمان چجوری گذشت.

اما صاف! یه بحثی تو همین راستا پیش اومد که دیگه نمیگم! به من چه اصن! خودتون مثل من مقایسه کنین بفهمین!!

پست های مرتبط

  • پست مرتبطی یافت نشد !

۱۳ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.