پادکست شماره دو : دانشگاه و وابستگان | زندگي سگي

پادکست شماره دو : دانشگاه و وابستگان

۱۷, ۹, ۱۳۸۸ | خاطرات گذشته, دانشگاه, پادکست | نوشته : مت

یکشنبه هفته پیش ساعت ۷ بود که رفتم تو نت تا یکم وقتمو تلف کنم … هنوز دهن مسنجر باز مونده بود و آفلاین ها ظاهر نشده بود که یهو دو تا پنجره پی ام از طرف آقای پت و خانوم کیچو ظاهر شد ، تا اومدم به خودم بیام ببینم چی میگن دیدم یه طوماری از فحش و اینا سرازیر شده که چرا وبلاگ رو آپ نمیکنم … منم همیشه برا خودم دلایلی یا دارم یا میتونم دست و پا کنم … اما گفتم این دفعه کوتاه بیام و برم یه پستی بنویسم … کاغذ رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن ، موضوع نوشته ام هم این بود که میخواستم جفتشون رو زیر سوال ببرم و به قول معروف هیکلشون رو به گه بکشم … یه کم اینور اونور کردم دیدم یکی دو پاراگراف شد ولی سیگارم تموم شد واسه همین لباس پوشیدم و واسه رفتن به میدون آزادی که تنها جایی بود که اون ساعت شب سیگار پیدا میشد شال و کلاه کردم … آخه من بخصوص وقتی میخوام یه چیزی بنویسم حتما باید سیگار باشه … خلاصه سیگارو خریدم و تو راه برگشت بودم که گفتم اینجوری نمیشه … این که من برینم به این دوتا و اونا هم بعدا برینن به من و کلا کل کل بازی رو شروع کنیم حداقل واسه من که تنها بودم عاقبت خوشی نداره … واسه همین تصمیم گرفتم به جای اون پست از یکی از زذالت هامون بگم … بعد که یکم فکر کردم دیدم اخیرا کلا رذالتم اومده پایین … این شد که موبایل رو برداشتم و به پت زنگ زدم که دارم میام سمت خونتون بریم رذالت کنیم .. خوشبختانه با این که نیمه خواب بود ولی پایه بود و با یه زیرپیرهن و کاپشن دم درشون حاضر بود …
اما بعد از این که به همدیگه پیوستیم هر جور رذالتی که به ذهنمون رسید رو دیدم یا قبلا انجام دادیم یا اینکه چون نصفه شبه امکانش نیست … یعنی مرده شور این تهران رو ببرن که ساعت یک به بعد عین شهر ارواح میشه یه مغازه هم حتی باز نیست توش … بعد از اینکه تو رسالت جیگر زدیم و کمی تو سطح شهر چرخیدیم گفتیم بریم مسافرت اصلا ، واسه مسافرت چی لازمه ؟؟ ما فقط چایی لازم داریم !! این شد که برگشم سمت خونه تا یه فلاکس چای رو حاضر کنم … بعد از چایی مشکل دوم ظاهر شد .. کجا بریم حالا ؟؟ کلی بحث از شمال بگیر تا کاشان !!! راجع به تک تک شهرهای اطراف تهران فکر کردیم .. آخر سر هم دیدم اصلا حسش نیست بابا رفتیم کنار پارک فدک و تو ماشین تا صبح نشستیم زر زر کردیم و فیلم دیدیم و اینا ، وسطش به ذهنمون رسید خوب ضر ضر هامون رو ضبط کنیم برا پادکست بعدی ،

 
icon for podpress  پادکست شماره دو - دانشگاه [۲۰:۴۹m]: Play Now | Play in Popup | Download

بعدشم که تو ماشین خوابیدیم تا ساعت ۱۲ ظهر و همونجوری با زیر پیرهن و اینا رفتیم کلاس دانش گا ، لابلای اینایی که گفتنم کلیاتفاق هم افتاد که هر کودوم یه پست میطلبه ، ولی برا این پست همین پادکست کافیه …

پست های مرتبط


۳۱ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.