خوبان بازنده اند ! | زندگي سگي

خوبان بازنده اند !

۲۰, ۹, ۱۳۸۸ | روزمره | نوشته : مت

چند دقیقه قبل یه مشاجره لفظی شدید تو خونمون شکل گرفت که مسبب اون هم من بودم … همیشه اعتقاد داشتم آدم نباید با دیگران با سیاست رفتار کنه … حداقل با نزدیکانش … حتی از آدمایی که تو رفتارشون ملاحظلاتی رو میشد حس کرد هیچ وقت خوشم نمیومد .. آخه هرچی صفت مضخرف تو دنیا میدیدم مسببش همین سیاست تو رفتار اجتماعی بود ، از جمله طعنه های زنانه که واقعا حالم ازشون بهم میخوره ، نمیدونم تو رک بودن چه بدی هست که مردم حرفاشون رو در قالب طعنه و شوخی به هم دیگه میزنن … یا اینکه همدیگرو میپیچونن … یا اصلا میدونین عامل غیبت کردن چیه ؟؟ اینه که مثلا فلانی یه چیزی رو میخواد به یکی دیگه بگه اما حالا به هر دلیلی نمیتونه ، بعد اون رو به یه شخص دیگه میگه که اون شخص ثالث حرفشو به گوش طرفش برسونه … یا اینکه تصور کنه حرفاشو به اون شخص زنده و خودش رو تخلیه کنه

واقعا ما ایرانی ها رفتارهای اجتماعی کثیفی داریم … سیاست در رابطه ها از نظر من به عنوان یک فرد ایده آلیست اصلا جایی نداره  … با اینکه که اگه بخوام با سیاست با اطرافیانم رفتار کنم به عنوان کسی که از هوش اجتماعی بالایی برخورداره ( تعریف نیست ، رک بودنه ) مطمئنم میتونم از هر کسی هر چیزی رو که میخوام به دست بیارم … یعنی کافیه که نیم ساعت با یه نفر دم خور بشم تا به تمام ضعف های شخصیتیش پی ببرم و از همونا برای خودم استفاده کنم … اینم چیزی نیست که از طریق کتاب های مضخرف روانشناسی بدست آورده باشم … چیزیه که از رابطه داشتن و تجزیه و تحلیل انبوهی از آدم ها بدست آوردم که هر کسی وقتشو برای این کار تو زندگیش نمیزاره … بر خلاف گفته ای که میگن هر شخص اثر انگشت منحصر به فرد خودش رو داره و هیچ آدمی شبیه دیگری نیست من میگم آدم ها در چند دسته خلاصه میشن ، شاید بشه گفت هیچ انسانی دقیقا مثل دیگری نیست ولی میشه انسان ها رو تا درصد بالایی در دسته های مختلف شبیه هم دیگه دونست ، فقط دسته ای خاص هستند که قابل پیش بینی نیستند که خیلی هم کمند !!! شاید به قول نیچه دارم به یه ابرمرد تبدیل میشم و خودم خبر ندارم … حالا بیخیال اینارو گفتم فقط برا اینکه بگم اگه میخواستم با سیاست رفتار کنم ، توی کنترل گرفتن آدما تو ذات منه اما نمیخواستم اینو ثابت کنم چون نیازی نیست !

اما وقتی وارد جامعه رئال میشی نظریات ایده آلیستی قابلیت پیاده سازی رو ندارن ، برای اینکه اینو بفهمم هم بهای زیادی تو زندگیم پرداختم … برا همین کم کم رفتارهای ایده آلیستی خودم رو با نسبیت نزدیکی افراد به من افزایش و کاهش دادم … در رابطه با افراد غریبه با سیاست رفتار کردم و با افراد نزدیک و همچنین کسایی که مهم نبودن خودم بودم … همونطور که حدسش هم میزدم از آدم های زیادی به راحتی سوءاستفاده کردم … چون کنترل کردن آدما تو ذات منه ،  و من واقعی من فقط برای نزدیکان موند …

اما تعریفم از نزدیکان اشتباه بود … یعنی این اولین بار نیست که به این قضیه پی بردم و هر چند مدت حلقه نزدیکان من تنگ تر و تنگ تر میشه … امروز پیوندهای خونی رو هم از این حلقه خارج کردم …الان فقط کسایی که خودم انتخابشون میکنم توی این حلقه هستن  … برا همین وقتی ننه بزرگم گفت بیام لوسترشون رو درست کنم و چند تا کار دیگه پیچوندمش ، چون آدم اگه تو خانواده خاکی باشه و در خدمت خانواده برعکس چیزی که شاید فکرشو بکنید به جای احترام به جز خورد شدن شخصیتش چیزی نسیبش نمیشه ، هر چی بیشتر براشون چس و افاده بیای و سال به سال نری خونشون بیشتر قربون صدقت میرن ، همون ضرب المثل دوری و دوستی که میگن ، چون شعور آدما هنوز به اونقدری نرسیده که بدونن جای هر چیزی کجاست ،،، چون بیشتر دوست داره بیشتر نصیحتت میکنه و بدون اینکه بفهمه بیشتر شخصیتت رو پیش دیگران کوچیک میکنه ، واسه همین باید باهاشون مثل خودشون با سیاست رفتار کرد  …

میترسم از اینکه این حلقه نزدیکان روز به روز تنگ تر بشه و مثل صادق هدایت فقط خودم توش بمونم …

و نوای شاملو میگوید :

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم ، از دیگران شکوه اغاز میکنم ، فریاد میکشم که ترکم گفته اند
چرا از خود نمیپرسم کسی را دارم که احساسم را ، اندیشه و رویایم را ، زندگیم را با او قسمت کنم ؟


پست های مرتبط

  • پست مرتبطی یافت نشد !

۳۱ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.