2008 اکتبر | زندگي سگي

ماه : آبان, ۱۳۸۷

ثبت وبلاگ

درصبح بیست و هشتمین روز پائیزی سنۀ یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت تو ماشین مت مقابل دانشکده دراز کشیده بودم و نسیم خنک و دل انگیز صبح زیبای پائیزی صورتمو لمس میکرد و نوازش می‌داد، خورشید هرزگاهی از لابه‌لای برگهای رنگین پائیزی سرک می کشید و چشمکی میزد، به آهنگ Dance me to the end of love از استاد Leonard Cohen گوش می‌دادم.

در چنین اوقات و احوالاتی به سر میبردم که حسی دست داد و برای آخرین بار فاز ثبت وبلاگو پرتاب کردم، سالهاست که سودای داشتن وبلاگ مشترک را در سر داشتیم ولی هر بار اتفاقی پیش می‌اومد و این کار هم مثل خیلی از فاز های دیگر سرانجامی نمی‌یافت. ولی اینبار فضا و شرایط آنچنان جور بود که کاری نبود که اراده می کردیم و انجام نمی‌شد. پس از بحث کوتاهی با مت به توافقات لازمه رسیدیم و تا جو از بین نرفته و فاز نپریده خودمونو به سایت دانشگاه رسوندیم و zendegisagi.com ثبت شد. اندکی بعد در مسیر بانک ملی ایران شعبه آناهیتا واقع در خیابان آفریقا قرار گرفتیم، از عرض خیابون گذشتم و به بانک رسیدم اما مت ر‌و همرام ندیدم خوشحال از اینکه نکنه سَقَط شده و زیر ماشینی چیزی رفته به اطراف نظری انداختم اما نیافتمش، تماسی حاصل کردم…

صداش به گوش رسید، بسیار بی‌تابی می‌کرد نه از جهت ذوق ثبت وبلاگ، باز کمبود نیکوتین آنچنان بی‌قرار شده بود که بی‌اعتنا از صرف انرژی فراوان سر بالایی خیابون آفریقا و به امید دکه‌ای یا بقالیی پیاده گز می‌کرد و تا کشیدن سیگار و جبران نیکوتین از دست رفته راضی به آمدن به بانک نمیشد، پریدم تو بانک و یه نوبت پرداخت ثبت کردم و به سوی مت رفتم، به بهونه سرپایینی بودن راه راضی به تغییر مسیر شد اندکی از راه و با بوی سیگار رهگذری که در مسیر بانک بود طی شد و باقی راه هم با تعریف از ویژگیها و خوبیای ثبت وبلاگ و با انگیزه‌ی داشتن سایت پیموده شد. داخل شدیم و از اونجائیکه قبلا وقت گرفته بودم خیلی زود نوبتمون شد و بالاخره پول هوست و دومین واریز شد.

به مناسبت این موفقیت بزرگ رهسپار تنها بقالی اون محل، سر کوچه نور در میانه‌ی خیابون آناهیتا شدیم، جناب بقال با دیدن مت با لحنی سؤالی گفت: Pall Mall? … و اینچنین بود که اولین نخ وبلاگری و زدیم، مت آنچنان سرخوش و مست می‌نمود که گویی تازه متولد شده نه از باب این موفقیت، به این خاطر که دوباره میتونست بعد از چند ساعت طاقت فرسا کامی از سیگاری بگیره…

سیگار بعد از ثبت وبلاگ حالش بیشتر از داشتن خود وبلاگ می‌نمود، مثل خیلی کارای دیگه که سیگار بعدش چیز دیگری‌ست. انگیزه ما هم از راه اندازی این وبلاگ همین بود و لاغیر.

نظرات نوشته شده توسط پت در تاریخ ۱۰, ۸, ۱۳۸۷
در دسته روزمره