خوبان بازنده اند !
چند دقیقه قبل یه مشاجره لفظی شدید تو خونمون شکل گرفت که مسبب اون هم من بودم … همیشه اعتقاد داشتم آدم نباید با دیگران با سیاست رفتار کنه … حداقل با نزدیکانش … حتی از آدمایی که تو رفتارشون ملاحظلاتی رو میشد حس کرد هیچ وقت خوشم نمیومد .. آخه هرچی صفت مضخرف تو دنیا میدیدم مسببش همین سیاست تو رفتار اجتماعی بود ، از جمله طعنه های زنانه که واقعا حالم ازشون بهم میخوره ، نمیدونم تو رک بودن چه بدی هست که مردم حرفاشون رو در قالب طعنه و شوخی به هم دیگه میزنن … یا اینکه همدیگرو میپیچونن … یا اصلا میدونین عامل غیبت کردن چیه ؟؟ اینه که مثلا فلانی یه چیزی رو میخواد به یکی دیگه بگه اما حالا به هر دلیلی نمیتونه ، بعد اون رو به یه شخص دیگه میگه که اون شخص ثالث حرفشو به گوش طرفش برسونه … یا اینکه تصور کنه حرفاشو به اون شخص زنده و خودش رو تخلیه کنه
واقعا ما ایرانی ها رفتارهای اجتماعی کثیفی داریم … سیاست در رابطه ها از نظر من به عنوان یک فرد ایده آلیست اصلا جایی نداره … با اینکه که اگه بخوام با سیاست با اطرافیانم رفتار کنم به عنوان کسی که از هوش اجتماعی بالایی برخورداره ( تعریف نیست ، رک بودنه ) مطمئنم میتونم از هر کسی هر چیزی رو که میخوام به دست بیارم … یعنی کافیه که نیم ساعت با یه نفر دم خور بشم تا به تمام ضعف های شخصیتیش پی ببرم و از همونا برای خودم استفاده کنم … اینم چیزی نیست که از طریق کتاب های مضخرف روانشناسی بدست آورده باشم … چیزیه که از رابطه داشتن و تجزیه و تحلیل انبوهی از آدم ها بدست آوردم که هر کسی وقتشو برای این کار تو زندگیش نمیزاره … بر خلاف گفته ای که میگن هر شخص اثر انگشت منحصر به فرد خودش رو داره و هیچ آدمی شبیه دیگری نیست من میگم آدم ها در چند دسته خلاصه میشن ، شاید بشه گفت هیچ انسانی دقیقا مثل دیگری نیست ولی میشه انسان ها رو تا درصد بالایی در دسته های مختلف شبیه هم دیگه دونست ، فقط دسته ای خاص هستند که قابل پیش بینی نیستند که خیلی هم کمند !!! شاید به قول نیچه دارم به یه ابرمرد تبدیل میشم و خودم خبر ندارم … حالا بیخیال اینارو گفتم فقط برا اینکه بگم اگه میخواستم با سیاست رفتار کنم ، توی کنترل گرفتن آدما تو ذات منه اما نمیخواستم اینو ثابت کنم چون نیازی نیست !
اما وقتی وارد جامعه رئال میشی نظریات ایده آلیستی قابلیت پیاده سازی رو ندارن ، برای اینکه اینو بفهمم هم بهای زیادی تو زندگیم پرداختم … برا همین کم کم رفتارهای ایده آلیستی خودم رو با نسبیت نزدیکی افراد به من افزایش و کاهش دادم … در رابطه با افراد غریبه با سیاست رفتار کردم و با افراد نزدیک و همچنین کسایی که مهم نبودن خودم بودم … همونطور که حدسش هم میزدم از آدم های زیادی به راحتی سوءاستفاده کردم … چون کنترل کردن آدما تو ذات منه ، و من واقعی من فقط برای نزدیکان موند …
اما تعریفم از نزدیکان اشتباه بود … یعنی این اولین بار نیست که به این قضیه پی بردم و هر چند مدت حلقه نزدیکان من تنگ تر و تنگ تر میشه … امروز پیوندهای خونی رو هم از این حلقه خارج کردم …الان فقط کسایی که خودم انتخابشون میکنم توی این حلقه هستن … برا همین وقتی ننه بزرگم گفت بیام لوسترشون رو درست کنم و چند تا کار دیگه پیچوندمش ، چون آدم اگه تو خانواده خاکی باشه و در خدمت خانواده برعکس چیزی که شاید فکرشو بکنید به جای احترام به جز خورد شدن شخصیتش چیزی نسیبش نمیشه ، هر چی بیشتر براشون چس و افاده بیای و سال به سال نری خونشون بیشتر قربون صدقت میرن ، همون ضرب المثل دوری و دوستی که میگن ، چون شعور آدما هنوز به اونقدری نرسیده که بدونن جای هر چیزی کجاست ،،، چون بیشتر دوست داره بیشتر نصیحتت میکنه و بدون اینکه بفهمه بیشتر شخصیتت رو پیش دیگران کوچیک میکنه ، واسه همین باید باهاشون مثل خودشون با سیاست رفتار کرد …
میترسم از اینکه این حلقه نزدیکان روز به روز تنگ تر بشه و مثل صادق هدایت فقط خودم توش بمونم …
و نوای شاملو میگوید :
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم ، از دیگران شکوه اغاز میکنم ، فریاد میکشم که ترکم گفته اند
چرا از خود نمیپرسم کسی را دارم که احساسم را ، اندیشه و رویایم را ، زندگیم را با او قسمت کنم ؟
پادکست شماره دو : دانشگاه و وابستگان
یکشنبه هفته پیش ساعت ۷ بود که رفتم تو نت تا یکم وقتمو تلف کنم … هنوز دهن مسنجر باز مونده بود و آفلاین ها ظاهر نشده بود که یهو دو تا پنجره پی ام از طرف آقای پت و خانوم کیچو ظاهر شد ، تا اومدم به خودم بیام ببینم چی میگن دیدم یه طوماری از فحش و اینا سرازیر شده که چرا وبلاگ رو آپ نمیکنم … منم همیشه برا خودم دلایلی یا دارم یا میتونم دست و پا کنم … اما گفتم این دفعه کوتاه بیام و برم یه پستی بنویسم … کاغذ رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن ، موضوع نوشته ام هم این بود که میخواستم جفتشون رو زیر سوال ببرم و به قول معروف هیکلشون رو به گه بکشم … یه کم اینور اونور کردم دیدم یکی دو پاراگراف شد ولی سیگارم تموم شد واسه همین لباس پوشیدم و واسه رفتن به میدون آزادی که تنها جایی بود که اون ساعت شب سیگار پیدا میشد شال و کلاه کردم … آخه من بخصوص وقتی میخوام یه چیزی بنویسم حتما باید سیگار باشه … خلاصه سیگارو خریدم و تو راه برگشت بودم که گفتم اینجوری نمیشه … این که من برینم به این دوتا و اونا هم بعدا برینن به من و کلا کل کل بازی رو شروع کنیم حداقل واسه من که تنها بودم عاقبت خوشی نداره … واسه همین تصمیم گرفتم به جای اون پست از یکی از زذالت هامون بگم … بعد که یکم فکر کردم دیدم اخیرا کلا رذالتم اومده پایین … این شد که موبایل رو برداشتم و به پت زنگ زدم که دارم میام سمت خونتون بریم رذالت کنیم .. خوشبختانه با این که نیمه خواب بود ولی پایه بود و با یه زیرپیرهن و کاپشن دم درشون حاضر بود …
اما بعد از این که به همدیگه پیوستیم هر جور رذالتی که به ذهنمون رسید رو دیدم یا قبلا انجام دادیم یا اینکه چون نصفه شبه امکانش نیست … یعنی مرده شور این تهران رو ببرن که ساعت یک به بعد عین شهر ارواح میشه یه مغازه هم حتی باز نیست توش … بعد از اینکه تو رسالت جیگر زدیم و کمی تو سطح شهر چرخیدیم گفتیم بریم مسافرت اصلا ، واسه مسافرت چی لازمه ؟؟ ما فقط چایی لازم داریم !! این شد که برگشم سمت خونه تا یه فلاکس چای رو حاضر کنم … بعد از چایی مشکل دوم ظاهر شد .. کجا بریم حالا ؟؟ کلی بحث از شمال بگیر تا کاشان !!! راجع به تک تک شهرهای اطراف تهران فکر کردیم .. آخر سر هم دیدم اصلا حسش نیست بابا رفتیم کنار پارک فدک و تو ماشین تا صبح نشستیم زر زر کردیم و فیلم دیدیم و اینا ، وسطش به ذهنمون رسید خوب ضر ضر هامون رو ضبط کنیم برا پادکست بعدی ،
بعدشم که تو ماشین خوابیدیم تا ساعت ۱۲ ظهر و همونجوری با زیر پیرهن و اینا رفتیم کلاس دانش گا ، لابلای اینایی که گفتنم کلیاتفاق هم افتاد که هر کودوم یه پست میطلبه ، ولی برا این پست همین پادکست کافیه …
اولین پادکست زندگی سگی
دیدیم فایده نداره … هر کاری بکنیم حس تایپ کردن نیست … تصمیم گرفتیم پادکست بدیم بیرون … البته هفته ای یه دونه برای شروع … اگه حال داد ادامه میدیم …
پادکست اول زندگی سگی :
موضوع : چه شد که تصمیم گرفتیم پادکست بدیم بیرون
زمان : ۶:۵۴
گویندگان : جناب آقایان محترم پت و مت
پادکست شماره ۱ :
اولین پادکست زندگی سگی - کیفیت ۱۲۸ [۶:۵۴m]: Play Now | Play in Popup | Download
اولین پادکست زندگی سگی - کیفیت ۶۴ [۶:۵۴m]: Play Now | Play in Popup | Download
پی نوشت : اگر نمیدانید پادکست چیست اینجا را بخوانید : پادکست








