جهان بینی کامپیوتری
یعنی آدم اگه تو یه رشته به مدت زیادی تحصیل کنه کم کم دروازه های عرفان و جهان شناسی از طریق همون رشته براش باز میشه … ما هم به عنوان کسی که به اندازه یک دکترای کامپیوتر در مقطع لیسانس در دانشگاه به سر برده ایم کم کم داریم به یک جهانبینی کامپیوتری میرسیم … اتفاقا این اواخر که سر به جیب مراقبت فرو برده بودیم و در بحر مکاشفت مستغرق شده بودیم قبل از آنکه دامنمان از دست برود از برای یاران تحفه هم آوردیم … مثلا همین که کشف کردیم پروردگار متعال برای ارسال بلایای خود بر تن مبارک ما از پورت پارالل (موازی ) به جای پورت سریال استفاده مینماید !!! یعنی به جای اینکه این بلایا به صورت یکی یکی به ما برسد در یک زمان چند بلا با هم میرسند که منجر به hang شدن زندگی ما میشود و آن چه شما از زندگی سگی میشناسید در حقیقت یک سیستم هنگ شده به خاطر ورود اطلاعات بلایی بیش از حد ظرفیت بافر است … برای اینکه بهتر متوجه سخنان فلسفی اینجانب شوید مثالی می آورم :
تولد وبلاگ زندگی سگی رو که یادتونه ؟؟؟ پول نداشتیم که بخوایم هاست رو شارژ کنیم … خب شما تنها دیدید که وبلاگ بالا نمی آید اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود …
در همان زمان که دقیقه های وبلاگ ما به مرگش نزدیک میشد ، ما هم شاد و خندان داشتیم از بلوار کاوه به سمت کلاس کارگاه عمومی که وصفش را قبلا کرده بودم میرفتیم و در سر پایینی بلوار در حالی که میگازیدیم با جناب پت مشغول بحث بودیم که چقدر زندگی هایمان اخیرا کسالت بار شده و دقیقا در همین موقع بود که ناگهان یک عدد دختر خانوم که نمیدانیم قصدش از هدفش چه بود آمد در لاین ما و رفت تو جدول !!! ما هم پایمان را بر روی پدال ترمز چنان فشردیم که کم مونده بود پایمان به همراه پدال از کف ماشین بزنه بیرون … اما چه فایده که ماشین پراید است و خیابان سرازیر است و لنت ترمز ماشین پراید به عنوان امن ترین خودروی ایران شرمنده !!! چشمتان روز بد نبیند که علیرغم خط ترمز ۱۰ متری مان دیدیم کاپوت ماشین قد برافراشته و دارد توی چشمانمان ذل میزند … و پراید آن دختر خانوم هم هاچ بک شده بود …
از آنجا که در ایران و اسلام دخول از پشت حرام است افسر هم ما را مقصر تشخیص داد و یاد گرفتیم از این به بعد فاصله ی قانونی را حتی با هواپیما های در آسمان هم حفظ کنیم چون اگر ناگهان بیفتد جلوی ما و ما از پشت داخل شویم باید خسارت هواپیما و احتمالا دیه همه ی سرنشینان آن را هم ما بپردازیم !!! خلاصه اینکه تا اینجای کار ۸۰۰ هزار تومان پیاده شده ایم و خوشبختانه هم بیمه ی بدنه داشتیم و هم سرنشین اما چون راننده ۲۴ سال و ۸ ماه محسوب میشدیم نه ۲۵ سال ، بیمه ۲۰ درصد خسارت را به ما نداد !!! حالا به همه اینها عروسی فرداشب که باید با آژانس برویم ، تمام شدن شارژ موبایل هایمان بعد از سانحه و کلاس کارگاه را هم بیافزایید …
بدبختی قضیه اینجاست که ننه ما برگشته به ما میگه تو چرا همش با دخترا تصادف میکنی ؟؟ میخوای ازدواج کنی چرا از این لوس بازیا در میاری !!! از اونور هم تعمیرکاره برگشته میگه خوبه باز دختر بوده ، مخشو زدی یا نه ؟؟ حالا بیا و به این ها ثابت کن که وقتی ما شانسمان اینقدر ت*خمی است مسلما قیافه آن دختر هم به همان اندازه ت*خمی است !!!
امیدوارم تفاوت پورت های موازی و سریال را خوب درک کرده باشید ! کلاس تمام است …
پی نوشت » من همیشه جواب کامنت های پست قبلی رو وقتی پست جدید میزارم میدم .. شرمنده اگه دیر میشه









