پادکست | زندگي سگي

دسته : پادکست

ان‌در باب امتحانات

چندهفته پیش؛ مت اومد خونه ما تا برای امتحانات پایان ترم خاکی بر سر کنیم، مخصوصاً برای درس آزمایشگاه سیسنم عامل…

در مهلت آخری که با دستمالی(زیرا استاد مربوطه از جنوس ماده بود و در اون مکان_زمان کار بیشتری از دستم ساخته نبود) اینحانب برای ارائه کنفرانس به سختی حاصل شده بود، من خواب موندم و جناب مت هم وقتی از این موضوع مطلع شد نتونست زیر فشارهای وارده به ماتحت مبارک طاقت بیاره و مثل همیشه با این توجیه که وقتی پت خوابیده، این چه ظلمی ست که من به تنهایی برای ارائه کنفرانس برم… و از اونجاییکه در زنجیره قانون علیت گرفتار شده و دیگه هیچ “اختیاری” از خودش نداره به راحتی همه چی رو گردن “جبر” انداخت و رفت خونه خوابید…

بدین ترتیب آخرین فرصت برای ارائه کنفرانس  و در نتیجه ۱۵ نمره رو از دست دادیم؛

برای اینکه این ۱۵ نمره نسوزه و بتونیم به هر ترتیبی که شده این درس رو پاس کنیم، تصمیم گرفتیم…[بقیه شو می تونین در پادکست گوش کنید]

 
icon for podpress  emtehanat [5:58m]: Play Now | Play in Popup | Download

پادکست زندگی سگی

نظرات نوشته شده توسط Zendegi Sagi در تاریخ ۳, ۱۲, ۱۳۸۸
در دسته دانشگاه, روزمره, پادکست

پادکست شماره دو : دانشگاه و وابستگان

یکشنبه هفته پیش ساعت ۷ بود که رفتم تو نت تا یکم وقتمو تلف کنم … هنوز دهن مسنجر باز مونده بود و آفلاین ها ظاهر نشده بود که یهو دو تا پنجره پی ام از طرف آقای پت و خانوم کیچو ظاهر شد ، تا اومدم به خودم بیام ببینم چی میگن دیدم یه طوماری از فحش و اینا سرازیر شده که چرا وبلاگ رو آپ نمیکنم … منم همیشه برا خودم دلایلی یا دارم یا میتونم دست و پا کنم … اما گفتم این دفعه کوتاه بیام و برم یه پستی بنویسم … کاغذ رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن ، موضوع نوشته ام هم این بود که میخواستم جفتشون رو زیر سوال ببرم و به قول معروف هیکلشون رو به گه بکشم … یه کم اینور اونور کردم دیدم یکی دو پاراگراف شد ولی سیگارم تموم شد واسه همین لباس پوشیدم و واسه رفتن به میدون آزادی که تنها جایی بود که اون ساعت شب سیگار پیدا میشد شال و کلاه کردم … آخه من بخصوص وقتی میخوام یه چیزی بنویسم حتما باید سیگار باشه … خلاصه سیگارو خریدم و تو راه برگشت بودم که گفتم اینجوری نمیشه … این که من برینم به این دوتا و اونا هم بعدا برینن به من و کلا کل کل بازی رو شروع کنیم حداقل واسه من که تنها بودم عاقبت خوشی نداره … واسه همین تصمیم گرفتم به جای اون پست از یکی از زذالت هامون بگم … بعد که یکم فکر کردم دیدم اخیرا کلا رذالتم اومده پایین … این شد که موبایل رو برداشتم و به پت زنگ زدم که دارم میام سمت خونتون بریم رذالت کنیم .. خوشبختانه با این که نیمه خواب بود ولی پایه بود و با یه زیرپیرهن و کاپشن دم درشون حاضر بود …
اما بعد از این که به همدیگه پیوستیم هر جور رذالتی که به ذهنمون رسید رو دیدم یا قبلا انجام دادیم یا اینکه چون نصفه شبه امکانش نیست … یعنی مرده شور این تهران رو ببرن که ساعت یک به بعد عین شهر ارواح میشه یه مغازه هم حتی باز نیست توش … بعد از اینکه تو رسالت جیگر زدیم و کمی تو سطح شهر چرخیدیم گفتیم بریم مسافرت اصلا ، واسه مسافرت چی لازمه ؟؟ ما فقط چایی لازم داریم !! این شد که برگشم سمت خونه تا یه فلاکس چای رو حاضر کنم … بعد از چایی مشکل دوم ظاهر شد .. کجا بریم حالا ؟؟ کلی بحث از شمال بگیر تا کاشان !!! راجع به تک تک شهرهای اطراف تهران فکر کردیم .. آخر سر هم دیدم اصلا حسش نیست بابا رفتیم کنار پارک فدک و تو ماشین تا صبح نشستیم زر زر کردیم و فیلم دیدیم و اینا ، وسطش به ذهنمون رسید خوب ضر ضر هامون رو ضبط کنیم برا پادکست بعدی ،

 
icon for podpress  پادکست شماره دو - دانشگاه [۲۰:۴۹m]: Play Now | Play in Popup | Download

بعدشم که تو ماشین خوابیدیم تا ساعت ۱۲ ظهر و همونجوری با زیر پیرهن و اینا رفتیم کلاس دانش گا ، لابلای اینایی که گفتنم کلیاتفاق هم افتاد که هر کودوم یه پست میطلبه ، ولی برا این پست همین پادکست کافیه …

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۱۷, ۹, ۱۳۸۸
در دسته خاطرات گذشته, دانشگاه, پادکست

اولین پادکست زندگی سگی

پادکست زندگی سگی

دیدیم فایده نداره … هر کاری بکنیم حس تایپ کردن نیست … تصمیم گرفتیم پادکست بدیم بیرون … البته هفته ای یه دونه برای شروع … اگه حال داد ادامه میدیم …

پادکست اول زندگی سگی :

موضوع : چه شد که تصمیم گرفتیم پادکست بدیم بیرون

زمان : ۶:۵۴

گویندگان : جناب آقایان محترم پت و مت

پادکست شماره ۱ :

 
icon for podpress  اولین پادکست زندگی سگی - کیفیت ۱۲۸ [۶:۵۴m]: Play Now | Play in Popup | Download

 
icon for podpress  اولین پادکست زندگی سگی - کیفیت ۶۴ [۶:۵۴m]: Play Now | Play in Popup | Download

پی نوشت : اگر نمیدانید پادکست چیست اینجا را بخوانید : پادکست

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۳, ۹, ۱۳۸۸
در دسته پادکست