نوشتن پست قبل برام خوش یمن بود:ی هزار قرآن به میان :ی (همون چشم شیطون کور گوشش کر و اینا) یه اتفاق بسیار بسیار ساده اما مهیجی روحیه مضاعفی داده بود بهم! یعنی یه جورایی روحم پوکیده بود، این دفعه برعکس منتظر جرقه ای بود برای سرخوش شدن، خیلی خودمو به اون راه نزنم یه جورایی برنامه جدیدی که دارم هم میتونه دخیل باشه در دادن این انرژیه!
با کمال تعجب من یه دو روزی خوب بودم داشتم نگران طولانی شدن غیر طبیعیش میشدم که بعله!! یک عدد مادر محترمه یه پیاده روی مختصری رو روان بنده کرد! دیدم نمیشه و اون گفتمانی که مدتهاس در نظر دارم با پدرم انجام بدم دیگه وقتشه! اینجوری بود که طی یه حرکت ژانگولر با پدرم تماس گرفتم و گفتم بیا بریم من کاری دارم، که اینجوری این نشست دوستانه در جایی دور از چشمان مادرم انجام بشه! و انجام شد و من زوزه کشان :ی یه تنه گفتمان کردم:ی و نتایج چشم گیری هم داشت! اینجوری بود که من بعد از فقط دو سه ساعت باز برگشتم به سرخوشی خودم.
…دیروز با یکی از دوستام رفتیم یکم واسه امر ولگردی بعد از یه جایی به بعدشم قرار بود همین پت خودمون به ما ملحق شه اما دوستم کله پا شد یهو و حس مرگ بهش دس داد و زد زمین! کجا حالا؟! کنار خیابون! از هر ده تا عابرم یکی براش جالب بود… یه دختری که نشسته رو جدول کنار خیابون و تا شده و یکی دیگه هم بالا سرش شبیه خر کولی ایستاده! آسمونو نیگاه میکنه پرنده هارو میشماره سوت میزنه…خر کولی هم اگه نمیدونین چیه! یکی که خیلی چیز میز بارش کرده باشن میگن شده عین خر کولی! آخه من در حقیقت دیده نمیشدم زیر اون چیزایی که ازم آویزون شده بود! بهش میگم اینجا که بشینی چیزی عوض نمیشه پاشو یه حرکتی کنیم میگه نمیتونم اصلایه قدم راه برم! خب درست دخترا موج انفجار ر.ح.م شون گاهی بالاس اما این یهو شد کلکسیونی از درد و بلا، حتی حس راست روده شدن کرد!! خدارو شکر! چون دیگه مجبور بود پاشه دنبال توالت بگرده! بعد فکر کنین یه میت بره اون تو و ده دقیقه بعد یه غنچه نو شکفته تر و تازه بیاد بیرون!! گفتم شک نکن که تو با این دگرگونی، معلومه که سم دفع کردی!
اینجوری شد که دیدم من خودمو بکشم هم سروقت نمیرسیم به قراره، زنگ زدم که پت بیاد پیش ما. از اونجام رفتیم ناهاری زدیم و بعد هم گفتیم بریم “به رنگ ارغوان” من از یه جایی دیگه نتونستم کنترل کنم شروع کردم کرکر و هرهر خندیدن و از رو ویبره من بغل دستیامونم نیششون باز شد، این که آدم اون فیلمو کمدی ببینه و بخنده باهاش زیادم سخت نیست، اما هنره ها :ی شایدم من زیادی رو مود بودم! آخرش میخواستیم بریم بگیم ما از کیفیت راضی نبودیم وجه مارو پس بدین :ی ما چون آدمهایی هستیم که نمیتونیم، به این واژه توجه کنین، نمیتونیم پولامون دور بریزیم از امروز مجبوریم چند روزغذا نخوریم تا این ضرر دیروزمون جبران شه :ی
اما بارونه خیلی خر بود :ی من و پت داشتیم از بارون بهاری لذت میبردیم و زیرش میلومبوندیم که دیدیم انگار نمیشه به تخس بازی ادامه داد اون زمانی که رگباری شد و تا فیها خالدون آدم غرق آب میشد ما دوییدیم پشت یه دیواری سنگر گرفتیم! تگرگ که شد کله هامون چند تا شکاف برداشت فک کنم :ی میگم که ما همیشه جلو ضرر میگیریم واسه همین تو همون وضع هم داشتیم چیپسمونو میخوردیم!! شدتش کم شد گفتیم بریم به سرپناهی که نزدیکمونه، اگه بعد از دو سه قدم باز شدید نمیشد باید اسم وبلاگو عوض میکردیم، که آسمونم مرام گذاشت و همه زورشو زد! شما یک عدد پت و یک عدد کیچو رو تصور کنین عربده کشان دارن میدوئن و مثل دونده های دو با مانع از رو خشکی ها میپرن و تو دریاچه های آب درست شده فرود میان
دیگه لازم نیست بگم که من بعدش مث بچه هایی که تو شلوارشون خرابکاری کردن گشاد گشاد راه میرفتم :ی