ازدواج های موفق ایرانی!!
پارسال همین وقتا بود، دوستم زنگید بهم پول میخواست، واسه دوست پسرش داشت جمع میکرد، فک کن یه آدمی که داره از زیر صفر شروع میکنه و میخواد بره تو یه کاری، هیییچ تضمینی نبود پولتو دوباره ببینی! دوستم که کنارم بود و قضیه رو فهمید گفت نده بابا! حتی شاکی بودیم که این چرا واسه اون جور می کنه، پسری که قدم اول رو هم بخواد دوست دخترش برداره…
گهی پشت زین و گهی زین به پشت! این دفعه نوبت اون یکی شده! با این تفاوت که قضیه یکم رسمی تره و این برای نامزدش میخواد پول هم میخواد خرج تدارکات ازدواج بشه! زنگیده میگه داری بدی؟ والا آدم داشته باشه کار مردمو راه بندازه خیلیم خوبه! آدم قلقلکشم میاد که به! من کار خیر کردم. ولی مرثیه حضرت زینب برات نخوندم که! چراغی که به خونه رواست نمیرم خودشیرینی کنم بذارم مچّد که! تازه اگر چراغی در کار باشه!!
حالا داره توضیح میده که پولو برای چی میخواد؛ رفتن سرویس طلا بخرن یارو گفته قسطی خیلی میاد روش، اینام یه مبلغی بیعانه دادن که برن پول جور کنن و جنسُ تحویل بگیرن. یارو هم بهشون خبر داده که طلا داره میره بالا ها بیاین زودتر ببرین. مادر شوهره سرخوش سرخوش به پسرش، بعدم به عروسش گفته شما جور کنین حالا تا آخر ماه یه کاری میکنیم! به دوستم گفتم چیزه… تو جور نکنی بهتره ها، گفت من میدم به شوهرم، مامانشم قرار نیست بفهمه من جور کردم…
یه کم خودم داشتم یه کم هم از بابام گرفتم، ریختم به حسابش تو راه برگشت داشتم فکر میکردم اگه پولو پس داد من دیگه ندم به بابام… دزد بازاره به خدا! انجمن بزهکاران باز کردیم! مونده فقط مت بیاد بگه منم قراره دو روز دیگه گاو صندوق سوپری سر کوچه رو بلند کنم!
آخه دوست من، مگه مجبورین؟! ندارین نخرین، نکُنین،خواهر من برادر من نکنی چی میشه خب؟ خیر سرمون میریم صندلی های دانشگاه رو با ما تحت مبارک جلا میدیم؛ ادعای روشن فکریمون هم میشه، کلی هم شعار… بعد تو عمل که میشه همون راه دِمُده و پدر درآرو کمر خم کنُ میریم! همینه که آماره ازدواج اینقدر اَجوج وَجوج شده دیگه یا میذارن سر چل سال، اونم واسه بچه، یا یه سری ها هم حول میشن زیر بیست!! نمیدونم چرا یهو اینجوری شده ها! همین چند روزیا یه دونه از این موجودات هم صحبتم شد… هیجده سالش بود!! ولی اگه من خودمو دار میزدم هم کسی باور نمیکرد این از من کوچیکتره! چه بسا خودمم باور نمیکردم، چندبارم تکرار کردم اینو براش. همین موجود خونواده شوهرشو که صدا میکرد آنچنان مامان، بابا، داداش ی میگفت که من هی شبیه خاله قورباغه میشدم. چون اخبار واصله قبلی میگفت که همچین یه نمه اصطکاک دارن با مادرشوهره. ولی نامزدشو خیلی دوس داشت، میگفت چار شب طول کشیده تا پرده ها کنار بره،بعدش راه به زور میرفت،زیر چشاش گود افتاد، چار ماه اول لذت میبرده، چار ماه دوم نه، آقا اگه خسته باشه ساعت میذاره نصفه شب بیدار میکنه! گویا این خانوم کلی هم سوتی داره تو رابطش! سعی کردم روشنش کنم، هوففف.
در کل نظرش این بود که نباید زود ازدواج کرد و زود رفت زیر!! مسئولیت. مثالی بود از تلفیق سیاست و حماقت!
اما اکثر دسته دوم همیننا زود ازدواج میکنن بعد میگن اشتباهه! دسته اول هم که کلا نظری نمیدن تو این باب، چون آدمای ناراحتین!
مملکته داریم؟!!








