Cigarette | زندگي سگي

وبلاگ و سیگار

سیگار google search

امروز صحنه ای را مشاهده نمودیم که خاطرمان را بسیار خرسند نمود !!!! و آنقدر حال کردیم که گفتیم آن را در اینجا ثبت کنیم … داستان از این قرار است که ما امروز به گزارش Google Analytics یک بازدید کننده داشتیم که با جستجوی عبارت “وبلاگ سیگار” به وبلاگمان آمده و من از همین میکروفن به این بازدید کننده فهیم و انتخابش تبریک میگویم و اعلام میکنم مایه افتخار ماست که روزی این وبلاگ پاتوق همه سیگاری ها شود …و برای محقق شدن این آرزویمان  یک سیگار روشن میکنیم …..

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۱۴, ۱۰, ۱۳۸۷
در دسته روزمره, كوتاه نوشت

از تو آموختم

cigar

شاید بیش از ۵ سال است که در مکتب تو درس میخوانم …

از تو آموختم که برای دوست داشتن باید بها دهم …. نه آنچه خود میخواهم بلکه آنچه محبوب میخواهد … هر آنچه که باشد باید پرداخت …

از آتش تو آموختم که بر کسی خصم نورزم … چون آتش اول خود را میسوزاند و تو همواره از آتش خودت سوختی … هر چند آن آتش را من روشن کردم … اجازه نمی دهم کسی در دلم آتش روشن کند !!!

چه بسیار از تو در کنجی افتاده دیدم و یافتم اگر تمام شوم دور ریخته خواهم شد … زیر پا خواهم رفت … له خواهم شد …

دیدم تو را چگونه در فضای باز خشک و بی مصرف شدی و پنداشتم آسمان برای پرنده است و قفس برای تو … هر که در جای دیگری میپوسد ….

خط های مدور گوگرد تو از محور زمان برایم گفت که آنچه گذشته خاکستری بیش نیست که تکانده میشود و شاید چیزی هم از آن نماند …. و هر لحظه به پایان نزدیک تر میشود …

تو به من قدرت دادی تا عمرم را بخرم و اندک اندک به آسمان پرواز دهم … معدوم شدنش را بنگرم و لذت ببرم …. لذت اختیار !! آنچه در کار نیک محسوس نیست …

برایم مهم نیست که از تو چه می گویند چون نمی شنوم … چون نمی خواهم بشنوم … چون از استعمار جانم باکی ندارم وقتی فقط استعمارگر ارزشش را میداند و نه حتی خودم !!! پس بگو مرا نهی نکنند که آتش از باد تیزتر گردد !!!

تو را دوست دارم و از تو تشکر میکنم …به خاطر آموختنی هایت …. به خاطر سکوتت …  به خاطر آن شب ها که تا سحر غمین بر دود تو نگریستم و تو را ندیدم … و نظاره دود تو بود که مرا از غرق شدن در امواج افکارم نجات داد  …  بخاطر آنکه مرا در نظر آنان که از من مرا نمیبینند منفور ساختی تا دچارشان نشوم … برای آنکه همیشه در دسترسی ؛ متنوعی ، تکراری هم بشوی دوست داشتنی هستی … چون خود تو را برگزیدم و تو پایبندم نبودی … چون اگر نباشی نبودت را حس میکنم و میکوشم تا همچون تو باشم …

شاید روزی تو را ترک گویم … آن روز که برایم تمام شوی و یا خود تمام شوم …

اگر نفس نمیکشم از برای توست … و اگر می کشم با توست !!!

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۶, ۹, ۱۳۸۷
در دسته ادبي