PES فوتبال | زندگي سگي

شرح ماوقع فی الماه اخیر

یعنی این پت آسایش دو گیتی رو از ما گرفت بس که هر بار ما این مسنجر لعنتی رو باز کردیم دیدیم ۴ تا آف گذاشته که ۳ تاش فحشه و آخریش هم اینه که برو وبلاگ رو آپ کن … حالا تا ۱ ماه پیش این ما بودیم که به هر دری میزدیم بلکه این پت منت نهاده و یه چیزی بنویسه ها ، اما نمیدانیم که اکنون چه شده که جامون عوض شده !! البته ما هم هیچ عنادی با پروسه آپیدن وبلاگ نداریم ، لیک نمیدانیم چرا آن هنگام که زندگیمان لبالب از رخدادها میشود دستمان به نوشتن نمیرود تا آنها را در اینجا ثبت کنیم  … حال بیش از این خون کثیفمان را ناراحت نمیکنیم و میرویم سراغ اصل مطالب :

۱-    به تازگی کشف کرده ایم که ستون وسط پارکینگ خانه مان موجودیست جاندار و خطرناک … البته شاید این نظریه درست نباشد اما شواهد تجربی نشان میدهد که تقریبا تمام خانم های شوماخر آپارتمان ما دست کم یک بار مورد حمله این ستون قرار گرفته اند … گویا این بار نوبت از آن خواهر گرامی ما شده و این ستون به طرز فجیعی سعی کرده درب های رخش عزیزمان را از جای بکند و وارد اتومبیل شود اما سیستم ایمنی پرایدو که زبانزد خاص و عام است و همچنین دست فرمان خواهرمان به عنوان یک خانوم باعث شد در این ماجرا تلفات جانی نداشته باشیم و تنها صافکاری و رنگ کاری یک طرف ماشین که آن هم مبلغ ناچیز ۲۰۰ تومان بود را بپردازیم . من شخصا معتقدم دست فرمان بانوان واقعا عالی است و این ستون ها و تیرک ها و جدول ها و … در سطح شهر هستند که به آنها حمله ور میشوند … البته چند موردی هم دیده ام که گاهاً و یا گاه و ناگاهاً وسط اتوبان خاموش میکنند و یا دنده عقب به صورت مارپیچ و … حرکت میکنند که البته در میان این همه راننده زن بسیار اندکند !!! و تنها یک بار که کنار خیابان پارک کرده بودیم و در ماشین نشسته بودیم بود که ناگهان یک دختر خانم سوار بر GLX مستقیم آمد زدبر پیکر خاموش پرایدو ما که بعدا فهمیدیم که گویا ایشان هم از یک جدول فرار می کرده …..

۲-    ما در این ایام موفق شدیم رکورد بی نظیر تمام کردن سریال لاست در چهار روز را به نام خود ثبت کنیم به طوری که طبق آخرین محاسباتمان در شبانه روز ۲۰ ساعت لاست میدیدیم و ۴ ساعت باقیمانده را هم خواب لاست میدیدیم. این بی جنبگی باعث و بانی گردید که روز انتخاب واحد را فراموش کنیم و به جرگه متاخرین در ثبت نام بپیوندیم و نتیجه آن که اسامی هر چی استاد کور و کچل در دانش گا بود را یک جا میتوانید در برگه برنامه کلاس های این ترم که چه عرض کنم این تر ما ببینید . (* Lost سریالی است که ۵ سیزن آن ساخته شده و حدودا ۱۰۰ قسمت ۴۰ دقیقه ای است )

۳-    چند هفته پیش مصادف بود با ظهور ۲۴ امین اختر مفلوک و شوربخت زندگی ما و از آنجا که ستاره طالع ما سپکا (سگ) است دریغ از یک نفر انسان عاقل و بالغ که به ما این یوم النحس را تسلیت بگوید … البته دروغ چرا سه نفر بودند که اس ام اس دادند که خاک بر سرت یه سال پیر تر شدی و از این جور حرفا … و این تنها پت بود که برایمان یک عدد فندک زیپوی آمریکایی الاصل (Zippo) که گویا از یک آشنا پیچونده بود تحفه کرد و ما هم برای شنیدن صدای تق تق این فندک هم که شده دو برابر قدیم سیگار میکشیم … البته ما که کلا اهل این سوسول بازی ها (تفلد بازی) نیستیم  و زندگی ما را سگ تر از این حرف ها بار آورده که برای چنین مسائلی پارس کنیم !

۴-    این روزها تنها صدایی که از گوشی مبایل زوار در رفته مان به برون تراوش میکند همانا ندای لا باطری  است و دریغ از یک اس ام اس و تماس که کسی نثارمان کند . و عذر تنها دختری که بیش از سه سال توانسته بود که اخلاق سگی ما را تحمل کند را هم خواستیم تا کلهم مبایلمان را در گوشه ای از گودال تاریخ زندگی مان بیاندازیم و بر روی تابوتش بنویسیم: “اینجا محل دفن خطی است که زمانی ۸۰۰ اس ام اس از ۸۰ آدم مختلف در روز داشت ولی صاحبش نتوانست عاشق یکی از آنها شود … و امروز که شما آن را میبینید پند بگیرید که عشق بوجود نمی آید مگر تصمیمتان عاشق شدن باشد ”

۵-    ولنتاین را هم که به قول یه بابایی “ما عذب اقلی ها بهمون ربط نداره”

۶-      سرفصل مابقی رخداد ها عبارت است از :
•    فرا درمانی
•    سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای
•    سخنرانی های دکتر علی شریعتی
•    PES2009
•    تماشای فیلم های نامزد اسکار ۲۰۰۹
•    بازی World of Goo
•    کتاب روح پراگ و برنامه Money manager
که این روزها وقت خود را با آنها پر کرده ایم و اگر فرصتی شد در ارتباط با آنها هم چیزی خواهیم نوشت …

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۲۹, ۱۱, ۱۳۸۷
در دسته روزمره

من، فرندفید ، امتحان و خواب

ساعت ۶ صبح بود . ۶ صبح شنبه ! همیشه از روزای شنبه بدم میاد .. روز نحسیه .. شنبه ها کابوس روزهای پنج شنبه و جمعه اس … فکر کنم واسه همه همین طور باشه چون شروع هفته و کار و درس و بدبختیه ( چقدر هم ما کار میکنیم و درس میخونیم ) … خلاصه از شب بیدار بودم و مشغول کد نویسی بودم تا یه برنامه(bot) بنویسیم که به صورت اتوماتیک تو فرندفید پست هارو لایک کنه تا ملتی رو از این کار معاف کنم … نمیدونم شما ها چقدر با فرندفید آشنا هستین ولی اگه توش عضو باشین میدونید که کار اکثر ایرانی ها توش همینه … به طور مثال اصغر توپیت میکنه که “من باید برم دستشویی” و میبینی صغرا و غضنفر و کامبیز یه چشم و صدتا آدم دیگه این نوشته رو لایک کردن !!! و ۵۰ تا آدم دیگه هم کامنت گذاشتن که چرا میری یا منم با خودت ببر یا اینکه این وقت شب چه معنی داره آدم بره دست شویی و اینا !!!! بعد با خودت میگی حتما من یه ایرادی دارم که این مطلب برام جالب نیست و احتمالا فراتر از IQ من هستش که بفهمم …

خلاصه بعد از کمی کندو کاو میبینی که نه ، بیماری مزمن ایرانی ها در شبکه های اجتماعی مجازی به اینجا هم رسوخ کرده و این لایک کردن ها و کامنت ها یه جورایی همون نوشابه باز کردن خودمونه که من نوشته تو رو لایک میکنم تا تو هم همین کارو برا من بکنی !! خلاصه اینجوری شد که من یهو تصمیم گرفتم یه برنامه کارخونه نوشابه سازی بنویسم تا ملتی رو از تشنگی نجات بدم … اینجوری شاید وقت یه سری از جوونا هم که دائما در حال لایک کردن هستن آزاد شه و برن کار های مفید تری انجام بدن مثلا در اینترنت تحقیق کنن و یا وبلاگ زندگی سگی رو بخونن !!!

خلاصه بعد از اینکه بخش اصلی برنامه ام کار کرد یه نیگا به ساعت انداختم ! همون ۶ صبح که بالا گفتم … نمیدونم چرا یهو حس عذاب وجدانی گرفتم و به خودم گفتم حالا که تعطیلی قبل امتحاناست بزار یه برنامه درسی برا خودم بریزم که یه سری از درس هارو بخونم تا شب امتحان مجبور نشم خودم رو به نسکافه و سیگار و هزار تا کوفت دیگه ببندم که خوابم نبره !!! بعدشم یه کار مفیدی برا امروز کرده باشم تا وقتی که میرم بخوابم از هدر دادن این روزا عذاب وجدان نداشته باشم !!

سایت دانشگاه رو باز کردم تا برنامه امتحانیم رو ببینم … دیدم اولین امتحانم شنبه ۲۱ امه و خیلی خوشحال رفتم و سالنامه ام رو آوردم تا واسه هر روز یه درسی رو توش بنویسم که بخونم … برا اینکه بدونم امروز چندمه و ما الان در کودوم صفحه هستیم زنگ زدم ۱۹۲ و صدایی رو شنیدم که باورم نشد !!! یارو میگفت امروز شنبه ۲۱ دی هستش … تا چند دقیقه چت کرده بودم .. آخه یعنی چی من فکر میکردم شنبه هفته دیگه امتحانا شروع میشه !!! بدبختی این بود که نمیدونستم ساعت امتحان چنده و به هر کودوم از همکلاسی هم زنگ زدم همه خواب بودن … چون پول دانشگاه رو نریخته بودم حتی کارت امتحانا رو هم نداشتم .. سریع ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت دانشگاه تا روی برد ساعت رو پیدا کنم …

خوشبختانه امتحان ساعت ۱ بود و با شانسی که من دارم انتظار میرفت ۸ صبح باشه !! بعد که خیالم یکم راحت شد دوباره خیالم ناراحت شد که حالا من از رو چی بخونم که کتابش رو ندارم و کله صبح هم هیچ کتابفروشی باز نیست … یه ۲ ساعتی تو ماشین نشستم بلکه یکی از بچه ها زود بیاد دانشگاه و کتاب همراهشون باشه ولی خبری نشد ؛ یکی از اونایی که بهشون زنگ زده بودم بهم زنگ زد و فحش میداد که تو خجالت نمیکشی ۶ صبح به من زنگ زدی … منم جریان رو گفتم و بهم گفت یه جزوه ۸ صفحه ای تو انتشارات دانشگاه هست اون رو بگیر و بخون … من هم خیلی خوشحال جزوه وصایای حضرت امام رو گرفتم و بعد از اینکه خوندمش به این نتیجه رسیدم که هر سوالی اومد باید بنویسم کمک به محرومین و مستضعفین و زیر پرچم استکبار !!! حتی وقت اضافه هم اومد و زنگ زدم به پت تا بیاد دانشگاه و نزاره خوابم ببره  چون رسما گوز خواب بودم … امتحان رو هم همونجور که گفتم نوشتم و یه سوال رو خالی گذاشتم که بعد امتحان بچه ها گفتن استاد بالای سر من جواب اون سوال رو بلند برای همه کلاس گفته و من اینقدر چت بودم که نفهمیدم و همه اون سوال رو نوشتن جز من !!

بعدش هم با پت رفتیم خونه ما و تا شب نشستیم با هم پای کامپیوتر PES (فوتبال) بازی کردیم و من چشمم رو یه لحظه میبستم و باز میکردم میدیدم دقیقه ۸۰ شده و من ۵ تا گل عقبم … و پت انتقام همه شکست هاش رو ازم گرفت در این مدت … کلا هیچ وقت شعور بازی جوانمرده رو نداشته و حتی وسط بازی که توپ رفته بیرون و من مثلا میام سیگار روشن کنم یهو میبینم بازی رو شروع کرده و ۲ تا گل هم زده … با این اخلاق گهش خیلی حال میکنم :دی

خدافظ

پی نوشت : این آیکون های بالای ساید بار هم از دستاورد های همین شب مقدس است !!

نظرات نوشته شده توسط مت در تاریخ ۲۲, ۱۰, ۱۳۸۷
در دسته دانشگاه, روزمره