معرفی پت
اولین بار که پت رو دیدم هیچ وقت فکرشو نمیکردم که ممکنه یه روز رفیق فابم باشه … البته چشام همچین هم باز نبود ولی بازم دلیل نمیشه … قیافش اینقدر مظلوم و بچه مثبت میزد که آدم رو یاد نقشه فلسطین اشغالی می انداخت … یه صورت شیش تیغ و موهای کوتاه که بیشترش هم ریخته با یه کاپشن احمدی نژادی و یه کیف چرم قلابی که بند شونش پاره شده و به حلقه بقلش گره خورده و کفش نادر که خیلی گستاخانه بهت زبون درازی میکرد اولین تصویریه که تو ذهنم ازش دارم … ولی کم کم که تو محیط دانشگاه بیشتر همدیگه رو دیدیم فهمیدم که قیافش یکی از بزگترین دروغ هایی هست که خدا راجع بهش گفته !!! پت هم از این فرصت کم استفاده نمیکنه و با این قیافه مظلومش چه شارلاتان بازی ها که در نیاورده … شاید همین که بچه نظام آباد هستش سند جامع و مانع ای باشه … چه برسه به اینکه تو جریان اراذل بازی هاش هم قرار بگیری …
هر چی بیشتر میگذشت و برام تعریف میکرد بیشتر احساس نزدیکی با زندگی نکبتی خودم میکردم … بهم گفت که قبلا رتبه ۳۰۰ کنکور شده بوده و مکانیک امیر کبیر میخونده ولی واسه کارهای سیاسی اخراجش کردن … اونم دوباره کنکور داده و اومده تو این طویله (دانشگاه آزاد تهران شمال) … هر بار هم که میدیدیش دنبال کاغذ بازی های گرفتن وام تحصیلی بود.. به جز شجریان هم رسما هیچ آهنگی و خواننده ای رو نمیشناخت .. به قول خودش تلویزیونشون ۶ تا کانال داره که دوتاش هم برفیه .. اما الان دیگه واسه خودش تو موسیقی صاحب سبکه .. البته تو گوش دادنش … اما شاید بیشترین چیزی که مارو به هم نزدیک کرد این بود که هیچ کودوم حوصله جنگولک بازی های بیشتر بچه های دانشگاه رو نداشتیم .. اینایی که تازه با ورود به دانشگاه یکمی آزادی پیدا کردن و به بهونه جزوه و خودکار و هزار تا کوفت دیگه میخوان دو کلمه با جنس مخالف حرف بزنن حال جفتمون رو بهم میزد … آخه ما خیلی زودتر از اینا این کار هارو شروع کرده بودیم و بوسیدیم گذاشتیم کنار … هر جا هم میشستیم حرف این دختره و اون دختره بود ما هم کلا از جمعشون کشیدیم بیرون و اونا رو با بچه بازی هاشون تنها گذاشتیم ..
پت از نظر شخصیتی خیلی سست عنصر هستش … یعنی تا یه فازی بهش بدی زود قبول میکنه … مخصوصا که در راستای فراخی کالیبر باشه … با این کالیبر بالاش هم به هیچ جا نمیرسه میدونم .. سن سگ پیر رو داره هنوز نه کار درست حسابی داره نه درست حسابی درس میخونه .. فقط یه کاناپه داره که مستقیم جلو دریچه کولر قرار میگیره و روش لم میده و واسه خودش پادشاهی میکنه … کامپیوترش هم پهنه رو زمین که بتونه جلوش دراز بکشه و در مصرف انرژی صرفه جویی کنه … یادمه خیلی موقع ها که حوصله کلاس رو نداشتم بهش میگفتم که کی حال داره این همه پله رو تا طبقه سوم بره و اونم زود قبول میکرد که کلاس رو بپیچونیم ..
راستی بزار یکم هم از رکورد ها و چیزا منحصر به فردش بگم … در تمام رشته های تف اندازی (قوس دار و مستقیم و کات دار) رکورد داره … همیشه خدا هم جیباش خالیه … حتی سیگارش رو هم خودش نمیخره و آویزونه این و اونه … موقعی هم که داری باهاش قدم میزنی همیشه باید حواست به پرنده ها باشه چون خیلی دوسش دارن و سر و کلش رو با توالت عمومی اشتباه میگیرن … شاید به خاطر همون اندکی تاسی کلش باشه که زیر نور آفتاب برق میزنه و توجه پرنده سانان رو به خودش جلب میکنه … جو گیریش هم به خودم رفته … کافیه با دو تا رذل دیگه بیفته که تو چهارشنبه سوری همه سطل اشغال هارو به آتیش بکشه یا یه کتاب بخونه و نویسنده بشه !!!
در آخر هم باید بگم :
از دست و زبان که برآید … کز عهده ی وصفش به در آید









جلل خالق …
چرا پیچ مت باز نمیشه :( ?
بیچاره رو زدی لهش کردی که!